مهدى مهريزى وهادى ربانى

105

شناختنامه آخوند خراسانى ( فارسى )

ارتجى فيه راحة / فجربته إلا بكيت على أمس » . . . . آيا عمّال اين حكومت [ حكومت محمّد على شاه كه مشروعه‌خواهان از آن با عنوان حكومت مشروعه طرف‌دارى مىكنند ] ، كامل‌ترين مصداق‌هاى اين اشعار نيستند : « ظلموا الرعية و استجازوا كيدها / و عدوا مصالحها و هم اجراؤها ؛ ساس الانام شياطين مسلطه / فى كل مصر من الوالين شيطان » . . . . مگر بدون وجود مقتضيات و شرايط لازم ، مىتوان حكومت اسلامى صالح و حقيقى بر سر كار آورد ؟ اگر اين امر ممكن بود ، پس چرا پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله كه عباس بن عبد المطلب و برخى ديگر ، از امير مؤمنان عليه السلام خواستند قيام كند و منصب خلافت را عهده‌دار شود ، ايشان نپذيرفت و پاسخ‌شان حكايت از آن داشت كه اوضاع زمانه را براى اين امر مناسب نمىداند و « مجتنى الثمرة لغير وقت ايناعها كالزارع به غير ارضه » . « 1 » چنان‌كه امام حسن عليه السلام نيز از خلافت كناره گرفت و در تعريف جهل فرمود : « سرعة الوثوب على الفرصة قبل الاستكمال منها » . و در تعريف عقل فرمود : « التجرّع للغصّة حتى تنال الفرصة » . . . اينك من هم مىگويم : « جعل اللَّه لكل شىء قدراً و لكل قدر اجلًا » . « اذا رمت الامانى قبل وقت / فلست بواجد تلك الامانى ؛ فقب الوقت كان سؤال موسى / فكان جواب ذلك لن ترانى » . . . . در روزگار حاضر نيز من تشكيل حكومت حقّه را ممكن نمىدانم . . . حتى اگر اين فرض محال را بپذيريم كه مىتوانيم در مملكتمان يك حكومت حقّه بر پا كنيم ، در مورد ممالك ديگر حتى به عنوان فرض محال نيز چنين اميدى نمىتوانيم داشته باشيم . بالعين و العيان مىبينيم كه حكومت‌هاى باطل روز به روز قوىتر مىشوند و به جاى حق ، مثل هميشه هم‌چنان زور حاكم است : « الدهر كالدهر و الايّام واحده / و الناس كالناس و الدنيا لمن غلبا » . در اين شرايط ما چه بايد كنيم ؟ جز اين كه قبول كنيم در عالم سياست ، خوب و خوب‌تر

--> ( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 5